به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه به نقل از شماره ۲۲ فصلنامه صدرا، هادی بیگی ملک آباد در یادداشتی نوشت: طاها عبدالرحمن در سال ۱۹۴۴ میلادی در شهر الجدیده مغرب به دنیا آمد. الجدیده شهری است در ساحل اقیانوس اطلس که در ۲۰۰ کیلومتری رباط، پایتخت مغرب قرار دارد. او مسلمان و همانند اکثر اهل مغرب، دارای مذهب مالکی است. پدر وی مردی فقیه بود و عبدالرحمن فراگیری مقدمات علوم اسلامی را با وی آغاز کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه به فراگیری فلسفه روی آورد و بخشی از رشد فلسفی خویش را در کشور خود پی گرفت و پس از آن به دانشگاه سوربن فرانسه رفت. او در سوربن دو بار موفق به دریافت مدرک دکتری شد. نخستین دکتریاش را در سال ۱۹۷۲ و با رسالهای تحت عنوان «زبان و فلسفه؛ بررسی ساختهای زبانی هستیشناسی» گرفت که تاکنون به عربی انتشار نیافته است. برای بار دوم در سال ۱۹۸۵ و از همان دانشگاه سوربن و با رسالهای تحت عنوان «مباحث منطقی استدلال جدلی و طبیعی» دومین مدرک دکترای خویش را دریافت کرد. این رساله نیز همانند رساله قبل تاکنون به عربی منتشر نشده است. عبدالرحمن سپس به مغرب بازگشت و در دانشگاه محمد پنجم شهر رباط به تدریس و تحقیق مشغول شد.
زمینههای فکری مهم
عبدالرحمن به گفته خود در ابتدا با دنیای شعر و تجربههای شاعرانه میانه داشته و قصایدی میسروده که اعجاب اطرافیان را برمیانگیخته است. اتفاقی که وی را از دنیای خیال شاعرانه میگسلد و او را بهطور جدی وارد عرصه اندیشهورزی و نظریهپردازی میکند، شکست اعراب از اسرائیل در سال ۱۹۶۷ است. این اتفاق نه برای طاها عبدالرحمن، که برای بسیاری از اندیشمندان عرب محور تأملات نوینی قرار گرفت و روند اندیشهورزی آنان را دستخوش تحولاتی ساخت. عبدالرحمن این شکست را همچون زلزلهای توصیف میکند که در میانه تحصیلات دانشگاهی برایش روی میدهد. در این اثناست که وی به روش خود در اندیشه و نوشتن بدبین میشود و درمییابد که این روش و رویه، آن رویه مطلوبی نیست که وضعیت کنونی امت وی بدان نیاز دارد. این شکست او را وادار میسازد که از عقل و عقلانیتی که امت عربی را به شکست کشاند پرسش کند و علت این شکست و هزیمت را در ناکارآمدی کنونی آن عقلانیت جستوجو نماید. وی میگوید: «در این اثنا بود که مصمم شدم دنیای شعر را واگذاشته و درحالیکه زبان حالم این بود که امروز شعر و فردا اندیشه، به تأمل و اندیشه روی آوردم». او دراینراستا بر آن میشود که در پی عقلی باشد که مسلمانان و اعراب را از این شکستها و رخوتها نجات داده، در آستانه پیروزیهای همهجانبه قرار دهد.
آثار و نظریات
در ادامه ضمن معرفی مهمترین آثار طاها عبدالرحمن به شرحی اجمالی از محتوای آنها میپردازیم:
۱٫ زبان و فلسفه؛ پژوهشی در ساختهای زبانی هستیشناسی: این کتاب در مغرب به زبان فرانسوی منتشر شده و پایاننامه عبدالرحمن برای گرفتن دکترای اول از دانشگاه سوربن بوده و تاکنون به عربی ترجمه نشده است. این کتاب به بررسی ساختهای زبانی هستیشناسی میپردازد و در این باره به تجربه و اعمال زبانی مترجمان اولیه عرب که فلسفه یونانی را به جهان اسلام منتقل کردند، توجهی ویژه دارد و به رویکرد مشایی فلسفه در جهان اسلام و بهطور خاص ابنرشد و نحوه برخورد آنها با زبان در فلسفه اشاره میکند. این اثر زیربنای پروژه فقه فلسفه است. به نظر طاها عبدالرحمن متعاطیان فلسفه در جهان اسلام درباره زبان به خطا رفتند و اندیشه جهانی بودن فلسفه چنان بر اذهان آنان سیطره یافته بود که به سوی ابداع و نوآوری فلسفی سوق نیافتند. این کتاب در سال ۱۹۷۹ چاپ شده است؛
۲٫ منطق و نحو صوری: این کتاب در سال ۱۹۸۳ انتشار یافت و به لحاظ حضور پررنگ مباحث منطقی، زبانشناختی و ریاضی با دیگر تألیفات طاها عبدالرحمن متفاوت به نظر میرسد؛ هرچند اعتماد اصلی وی در تمامیت پروژه فکریاش، بر زبان طبیعی و ظرفیتهای آن است. این کتاب با تأسی به کتاب ساختهای نحوی نوام چامسکی به نگارش در آمده است. چامسکی در این کتاب به موضوع کاربرد ابزارهای صوری و ریاضی در مطالعه پدیدههای نحوی میپردازد و طاها عبدالرحمن نیز این موضوع را برای خواننده عربی و در سیاق زبان عربی پیگیری میکند و در پی آن است که اهتمام پژوهشگر عربی را به مطالعات زبانشناسی و منطقی جدید مبذول دارد؛
۳٫ قواعد گفتوگو و نوسازی علم کلام: این کتاب، اجتهاد طاها عبدالرحمن در نوسازی و متحول ساختن مناظره و علم کلام بهشمار میآید. وی در این کتاب به پدیده گفتوگو میان انسانها میپردازد و تخاطب را دارای سه کارکرد: رساندن پیام، استدلال و جهتدهی میداند. به نظر وی این سه کارکرد در فرهنگ عربی در «مناظره» وجود دارد. عبدالرحمن در این کتاب به ساختن مدلی از گفتوگو برای انسان میپردازد و آن را دارای سه مرتبه «حوار»، «محاوره» و «تحاور» میداند. حوار در حوزه نظریههای رایج در تحلیل گفتار با نظریههای عرضی و یکطرفه مناسبت دارد و محاوره با نظریههای اعتراضی، و تحاور با نظریه تعارضی همخوان است؛
۴٫ نوسازی روش ارزیابی میراث: طاها عبدالرحمن در این کتاب درباره نحوه مواجهه و بهرهگیری از میراث نظریهپردازی میکند. دیدگاه اصلی او در این کتاب این است که نباید میراث را با ابزارهای غیربومی و بهصورت تجزیهای مطالعه کرد. طرف خطاب وی در این کتاب محمد عابد الجابری اندیشمند هموطن اوست. نگاه جابری به میراث این است که بخشی از آن را بر بخشی دیگر ترجیح میدهد و بهطور خاص میراث حوزه اندلس و غرب اسلامی را میپذیرد و از بخش مشرقی میراث اسلامی چشمپوشی میکند و سر ناسازگاری را با آن در پیش میگیرد. عبدالرحمن در این کتاب ضمن تأکید بر اینکه ابزارها و روش خوانش میراث باید اصیل و بومی باشند یا به مقتضای حوزه استعمال اسلامی بومی شوند، نظریهای مبسوط را درباره نحوه بومیسازی امور غیربومی مطرح میسازد. نگاه وی به میراث برخلاف جابری که تفاضلی بود، نگاهی تکاملی است؛ بهطوریکه معتقد است مجموعه میراث اسلامی در کنار هم و با همدیگر یک کل متکامل را پدید میآورند؛
۵٫ فقه فلسفه؛ فلسفه و ترجمه: خاستگاه پروژه فقه فلسفه را باید در بحران عدم نوآوری فلسفه عربی جستوجو کرد. این پروژه در پی تصحیح نگاه تقلیدی به فلسفه است و در آغاز مسئله ارتباط فلسفه و ترجمه را بررسی میکند و به راههایی میپردازد که به سبب آنها فلسفه عربی متحول میگردد و موانع نوآوری از مسیر آن برداشته میشود. عبدالرحمن در این جلد از پروژه فقه فلسفه، پدیده فلسفی را از دیدگاهی علمی بررسی میکند و از اسرار آن میگوید. وی ضمن برشمردن انواع سهگانه ترجمه یعنی ترجمه تحتاللفظی (تحصیلی)، مفهومی (توصیلی) و بومیشده (تأصیلی)، ترجمه مطلوب را همان ترجمه بومیشده میداند و در این باره از باب مثال به ترجمه بومیشده کوجیتوی معروف دکارتی میپردازد و آن را به «أنظر تجد» (نگاه کن مییابی) ترجمه میکند.
۶٫ زبان و منطق؛ یا زایش عقلی: این کتاب نقش مقدمه و تمهید را برای پروژه فقه فلسفه دارد و مشتمل بر پژوهشهایی در حوزه زبان، منطق و فلسفه است و طاها عبدالرحمن در آن میکوشد پیوند زبان با منطق و اقتران فلسفه با منطق را نشان دهد. او در این کتاب تجربه شخصی خویش را ارائه میدهد که در آن، فهم دانشگاهی را با تلاش فردی جمع کرده است. عبدالرحمن در این کتاب به حوزههایی میپردازد که نمایانگر عقل زایشی و جوشنده هستند و با این عقل زایشی میکوشد از عقلانیت ایستا و تنگدامنهای که در تفکر ابزاری و تجریدی تبلور مییابد، عبور کند. وی دراینراستا متوجه زبان طبیعی میشود و از جدیدترین یافتههای علمی حوزه منطق، ریاضی و زبان الهام میگیرد؛
۷٫ فقه فلسفه؛ مفهوم و ریشهیابی: این کتاب دومین جزء از پروژه فقه فلسفه است. فقه فلسفه علمی است که به پرسشهایی درباره فلسفه پاسخ میگوید و طبیعی است که جای این پرسشها در خود فلسفه نباشد. موضوع این علم پدیدههای گفتاری و رفتاری فلسفه است و روش آن یک روش تلفیقی است و از سازوکارهای مختلفی بهره میبرد و هدف آن رسیدن به توان فلسفهورزی و ابداع فلسفی است. این کتاب درحقیقت در حوزه نظریهپردازی برای تولید فلسفهای عربی ارزیابی میشود که میخواهد اصول و بنیانهای خود را از زبان بگیرد وبه زبان در فرایند فلسفهپردازی توجه خاص نماید. به نظر عبدالرحمن زبان دربردارنده تواناییها و ظرفیتهای خوبی برای فلسفهورزی است؛
۸٫ پرسش اخلاق؛ مشارکتی در نقد اخلاقی مدرنیته غربی: این کتاب درحقیقت نقد اخلاقی مدرنیته غرب است و طاها عبدالرحمن اساس و بنیان آن را در جمع بین دین واخلاق معرفی میکند. طاها عبدالرحمن خود اذعان میکند که چنین نقدی بر مدرنیته، در بادی امر مورد انکار و نفی و استبعاد قرار میگیرد؛ اما اگر منکران خوب بنگرند، درمییابند که آنچه را در حق دیگران مجاز میدانند، در حق خود ممنوع ساختهاند و آن اینکه اگر مجاز باشد که امر دینی به وسیله چیزی غیردینی نقد شود، در آن صورت چرا نباید امر غیردینی را به وسیله امر دینی نقد کرد؟! و اگر جایز باشد که اخلاق اسلامی به وسیله مدرنیته سکولار نقد شود و حالآنکه از جنس هم نیستند، چه ایرادی دارد که مدرنیته سکولار هم به وسیله اخلاق اسلامی مورد نقد قرار گیرد؟ این کتاب در سال ۲۰۰۰ م جایزه آیسکو را از آن خود ساخت و بهعنوان کتاب سال جهان اسلام معرفی شد؛
۹٫ مشروعیت تفاوت فلسفه عربی: ادعای اصلی این کتاب این است که فلسفهورزی حق همه ملتها و همه زبانهاست و اسطوره فلسفه واحد جهانی بیمعناست؛ زیرا واقعیت تاریخی تفکر فلسفی این امر را تأیید نمیکند و بلکه آنچه در تاریخ یافت میشود، تشتت بیپایانی میان رویکردها و نحلههای فلسفی است؛ بهطوریکه در یک زمان و در یک جغرافیا چندین رویکرد فلسفی معارض وجود داشته و این پدیده تا دوره معاصر هم ادامه یافته است؛ بهگونهایکه برای مثال در فلسفه آلمان از رویکردها و اشخاص متفاوتی سخن گفته میشود که سنخیتی با هم ندارند. در یک طرف نیچه قرار دارد و در طرفی هم هگل و امثال وی. فلسفه آلمان با فلسفه انگلستان تفاوتهای بنیادینی دارد وآن دو با فلسفه فرانسه و امریکا متفاوتاند. تلاش طاها عبدالرحمن در این کتاب مصروف ابطال ادعای فلسفه واحد و همچنین تلاش در جهت مقدمهچینی برای عرصه فلسفه نوین عربی شده است. او در این کتاب برای نهضت مقاومت در برابر اسرائیل نیز دست به فلسفهپردازی میزند؛
۱۰٫ مشروعیت تفاوت فکری اسلامی: طاها عبدالرحمن در این کتاب به این مسئله میپردازد که امت اسلامی چگونه به مسائل زمانهاش پاسخ بگوید؟ این پرسش در ضمن خود، مشروعیت اختلاف فکری را هم دارد و وی در این اثر میکوشد با استفاده از توان منطقی روش خویش، بدان بپردازد. وی پاسخ اسلامی به پرسشهای عصر را دارای دو رکن میداند: ۱. ایمان که با نگاه ملکوتی و با تأمل در آیات و نشانههای الهی حاصل میآید و زیربنای نگاه مُلکی و نظر در پدیدهها به منصور رسیدن به علم و تکنولوژی است؛ ۲٫ تخلق، و این امر با تعامل و همکاری با امتها و اشخاص مختلف بر اساس کنش تعارفی (کنش بهصورت معروف و امر به معروف) تحقق مییابد و جوهره ارتباط با همه بشریت است. طاها عبدالرحمن در این کتاب انسانشناسی مفصلی را براساس انواع کنش ارائه میدهد که زیربنای نظریه عقلانیت نیز به شمار میآید؛
۱۱٫ روح مدرنیته؛ مقدمهای بر تأسیس مدرنیته اسلامی: این کتاب ارائه طرحی را که با سؤال الاخلاق آغاز شده بود، پی میگیرد و زیرساختهای اساسی تأسیس مدرنیته اسلامی را بررسی میکند. وی در این کتاب میان «واقعیت تاریخی مدرنیته» و «روح مدرنیته» تفکیک میکند و روح آن را مبتنی بر سه اصل رشد، اصل نقد و اصل شمول میداند و همه ملتها را در انتساب به این روح، یکسان معرفی میکند. به نظر وی، روح مدرنیته مِلک تمدن و ملت خاصی نبوده است و همه اقوام و امتها میتوانند با توجه به اقتضائات فرهنگی و تاریخی خود به این روح تحقق ببخشند. وی تحقق این روح را در مدرنیته غرب، تحققی ناقص میداند و در صدد است که به سوی تأسیس و تحقق اسلامی این روح رهسپار شود؛
۱۲٫ مدرنیته و مقاومت: این کتاب در حقیقت امتداد پروژه «الحق العربی فی الاخلاف الفلسفی» است که نوید فلسفهای کاربردی را میداد. عبدالرحمن در این کتاب به فلسفهپردازی درباره جریان مقاومت و بهطور خاص حزبالله لبنان میپردازد و حزبالله لبنان را به سبب نحوه رویکردی که در قبال مسائل مهم جهان اسلام پیش گرفته، پیشقراول ورود به مدرنیته اسلامی معرفی میکند؛
۱۳٫ روح دین: عنوان فرعی این کتاب تا حدودی نگاه اصلی کتاب را تصویر میکند: «از تنگنای سکولاریسم به فراخنای ایمان». طاها عبدالرحمن در این کتاب به یک مسئله اساسی انسان معاصر پاسخ میگوید و آن رابطه میان دین و سیاست است. وی در این کتاب عقل مؤید را طرف خطاب قرار میدهد و از عقلانیت مجرد و تنگناهای آن عبور میکند. این کتاب بهنحوی حاوی نظریه سیاسی عبدالرحمن است. او در این اثر ضمن طرح نظریه ولایت فقیه حضرت امام خمینی(ره) بهنحوی درصدد ارتقای نظریه برمیآید و آن را در قالب «ولایت فقیه تجربی» عرضه میکند؛
۱۴٫ پرسش عمل: عبدالرحمن در کتاب سؤال الاخلاق به دنبال آن است که اخلاق را بر عقل مقدم سازد و ماهیت انسان را با اخلاق تعریف کند؛ اما در کتاب سؤال العمل میخواهد برای تقدم عمل بر نظر نظریهپردازی کند. عبدالرحمن با ابتنا بر همین تقدم عمل بر نظر، به طرح دیدگاه خود درباره رابطه علم و دین میپردازد و ضمن ارائه تعاریف مختار خود از علم و دین، به نسبت میان آن دو میپردازد و اطوار تعامل آن دو را به لحاظ تاریخی بررسی میکند.
اینها برخی از مهمترین نوشتههای طاها عبدالرحمن است؛ اما وی در سالهای گذشته دو اثر منتشر کرده که عبارتاند از: بؤس الدهرانیه (فقر مادیگری) و سؤال المنهج (پرسش از روش) که متن آنها در اختیار نگارنده نیست.
همچنین عبدالرحمن اخیراً پرداخت فلسفی خود از پدیده خشونت و تروریسم را در کتاب «سؤال العنف» عرضه داشته و در آن به مبارزه فکری با جریانهای دینی خشونتگرا و بهطور خاص پدیده داعش پرداخته است. این کتاب از معدود نوشتهها در این زمینه است که از سوی بزرگان فکری جهان اسلام به رشته تحریر در آمده و این امر، عمق دلبستگی عبدالرحمن را به سرنوشت جهان اسلام نشان میدهد.
طاها عبدالرحمن پروژه اصلی خود را یافتن پاسخهای اسلامی به پرسشهای عصر معرفی میکند و در این باره ضمن بهرهگیری از معارف موجود در زیستجهان عربی-اسلامی، از دستاوردهای دنیای جدید نیز استفاده میکند. بهرهگیری وی از دستاوردهای دوران نوین عمدتاً استفاده از بخش روشی آن است و اساساً این امر به تخصصهای عبدالرحمن و رشتههای تحصیلی وی بازمیگردد که درباره منطق و مسائل آن است. البته وی در صورتی اجازه ورود این معارف غیربومی به درون فرهنگ عربی-اسلامی را میدهد که به موجب اقتضائات زبانی، معرفتی و عقیدتی بومیسازی شوند. گرایش عبدالرحمن به منطق و بهکارگیری آن در کوران اندیشهورزیاش، ریشه دیگری هم دارد. وی به جریانی از درون سنت اسلامی منتسب است که میتوان آن را ظاهرگرایی منطقی نامید. ظاهرگرایی همان رویکرد اکثر اشاعره است که خروج از ظاهر متن را روا نمیدارند و بُعد منطقی آن به رویکردی برمیگردد که با ابنتیمیه، ابنحزم اندلسی و امثال آنها در جهان اسلام آغاز شد. این رویکرد ضمن طرد میراث یونانی در بخش فلسفه، بخش منطقی آن را به این بخش از آن انتساب میدارد و به لحاظ معارف دنیای نوین با رویکرد فلسفه تحلیلی و مطالعات منطقی مرتبط است. وی این دو تأثیرپذیری را مقدمه ارائه نظریات و ارائه پاسخهای اسلامی به مسائل معاصر به شمار میآورد.
جایگاه عبدالرحمن در میان متفکران معاصر
با نگاهی به پروژهها و اندیشههای نیمه دوم قرن بیستم و مقایسه آنها با نیمه اول این قرن متوجه یک تغییر رویکرد میشویم و البته این تغییر رویکرد را علاوهبر ملاحظه تحولات سیاسی و روند استقلالخواهی جوامع عربی-اسلامی که بهطور خاص در دهه اول نیمه دوم قرن بیستم اتفاق افتاد، باید در حاشیه تطورات معرفتی جهان غرب نیز تفسیر کرد. غرب جدید به دنبال وقوع جنگهای دوگانه جهانی و چالشهای مدرنیته و بحرانهای ناشی از آن در نیمه دوم قرن بیستم، وارد مرحلهای از حیات فکری، فرهنگی و سیاسی خود شد که از آن به دوره پسامدرن یاد میکنند. با توجه به وضعیت مرکز - پیرامونی عصر حاضر که غرب به اسباب خاصی در مرکز عالم قرار گرفته، میتوان بازتاب تطورات مرکز را در پیرامون و حواشی بهخوبی تفسیر کرد.
روند پاسخها به پرسش انحطاط و عقبماندگی و نیز مقاومت و یا عدم مقاومت در برابر تحدیات مدرنیته غربی، ما را به تیپشناسی متفکران معاصر عربی- اسلامی رهنمون میشود و در یک دستهبندی که ناظر به نیمه دوم قرن بیستم است، میتوان متفکران مسلمان عرب را به سه دسته و رویکرد کلی تقسیم کرد: ۱٫ رویکرد اسلامی، ۲٫ رویکرد مدرن و ۳٫ رویکرد پسامدرن.
در رویکرد اسلامی با انواعی از اندیشه مواجه میشویم که علیرغم همه تفاوت هایی که دارند، در اصالت دادن به اسلام و آموزههایش مشترکاند. در این رویکرد، اسلام بهعنوان خاستگاه خیزش نگریسته میشود و اسباب ترقی در آن جستوجو میگردد. طاها عبدالرحمن به همراه اندیشمندانی چون محمد عماره، عبدالسلام یاسین، ابویعرب مرزوقی، اسماعیل فاروقی، طاها جابر علوانی، ضیاءالدین سردار و ادریس هانی، بهرغم اختلافات گستردهای که با هم دارند، در این رویکرد قابل رصد هستند.
در جریان مدرن که باید آن را جریانی در حاشیه علم جهانی جدید ارزیابی کرد، غرب و آموزههای جدید آن بهعنوان خاستگاه توسعه و برونرفت از انحطاط مسلمانان لحاظ میشود. در این رویکرد، سنت تاریخی باید بهتدریج و بهوسیله نظریهپردازیهای الهامگرفته از غرب به نفع مدرنیته و ارزشهایش خاضع شود و تن به سازگاری با آن بدهد. این جریان همچنان به آرمان علم مدرن که جهانشمولی و عینیتگرایی و عقلانیت است پایبند مانده است. بیشتر روشنفکران غربگرای جهان اسلام در این رویکرد قرار میگیرند و کسانی همچون ارکون، جابری و العروی را باید در چارچوب این رویکرد ارزیابی کرد.
در رویکرد پسامدرن، دیگر نشانی از آرمانهای علم مدرن دیده نمیشود. علم از هژمونی مدرن خود تنزل نموده و خاشع شده است و امیدهای پر از شور و شعف مدرن به ناامیدیها و سرخوردگیهای پسامدرن تبدیل شده و از هر طرف به ناکارآمدی و ناواقعنماییهای علم و عقل مدرن حمله میشود. توجه به زیستبومها و فرهنگ ها و سنتهای تاریخی غیرغربی از رهاوردهای این رویکرد است که مورد توجه برخی از روشنفکران مسلمان هم قرار گرفته است. افرادی همچون علی حرب، عبدالکبیر خطیبی، فتحی التریکی، کمال عبداللطیف، حسن حنفی، نورالدین افایه و عبدالوهاب بوحدیبه را میتوان در این چارچوب جای داد.
نکته درخور توجه این است که جریان اسلامگرا با هرکدام از جریانهای مدرن و پسامدرن بهصورتهای مختلف تعامل داشته و اندیشمندان اسلامگرا از دستاوردهای این دو جریان نیز کموبیش استفاده میکنند. برخی که باید آنها را انغلاقی دانست، به کمترین تعامل بسنده میکنند و برخی که با روی بازتری عمل میکنند به تعامل بیشتری میاندیشند. طاها عبدالرحمن را باید در شمار کسانی قرار داد که از دستاوردهای روشی دنیای جدید استفاده میکنند و برخی از مواضع پستمدرنها را درباره فلسفه، مدرنیته، غرب، زبان و… با جرح و تعدیلاتی مورد استفاده قرار میدهد و ضمن اصالت دادن به اسلام، و ایمان به حقانیت و خاتمیت آن از این دستاوردها که به موجب نظریه تقریب تداولی خود آنها را بومیسازی میکند، در خوانش و بازسازی میراث اسلامی بهره میبرد. ازاینرو باید وی را در شمار اسلامگرایان انفتاحی ارزیابی نمود.
نگاهی به رشتههای دانشگاهی وی، یعنی فلسفه زبان و فلسفه منطق و منطق نوشتهها و نظریههای او این انفتاح آگاهانه را بهخوبی نشان میدهد. عبدالرحمن تأکید دارد که جهان اسلام در دهههای پایانی قرن بیستم وارد در بیداریای دینی شده و این بیداری اگر با سندی فکری همراه نباشد، به بیراهه کشانده میشود. ازاینرو میکوشد در پروژه فکری خود به تحققبخشی این سند فکری بکوشد. بااینوصف جهتگیری کلی پروژه وی و همچنین انتساب جریانی او قابل تحسین است و شاید ازاینروست که اندیشه ها و آثار وی بهطور فزایندهای در جهان اسلام و عالم عربی رواج مییابند.
امروزه عبدالرحمن در شمار بارزترین متفکران مسلمان عرب قرار دارد که بهرغم آشنایی فراوان با غرب و وقوف بر اندیشههای فلسفی و معرفتی آن، از سقوط در دام سکولاریسم در امان مانده و ازاینجهت وی بسیار متفاوت به نظر میرسد. آنچه در جوامع عربی-اسلامی مشاهده میشود این است که معمولاً افرادی که با سنت غرب جدید و مفاهیم و دستاوردهای آن اندک آشناییای پیدا میکنند و به این آشنایی اندک هم میبالند، عناصر اصلی تفکر غرب مانند سکولاریسم را که بعضاً از کنه آنها نیز بیخبرند نصبالعین خویش قرار میدهند و در ترویج آن میکوشند. ازاینرو جایگاه طاها عبدالرحمن کمنظیر به نظر میرسد. در این باره باید به اعتراف علی حرب، فیلسوف نقاد لبنانی اشاره کرد که بر معلومات وسیع طاها عبدالرحمن غبطه میخورد و وی را متفکری متضلع معرفی میکند؛ اما تعجب خود را پنهان نمیدارد که چگونه شخصی مانند وی در درون جریان اسلامی باقی مانده است.
عبدالرحمن و علوم انسانی
طاها عبدالرحمن به دنبال تأسیس مدرنیتهای برآمده از مبادی و ارزشهای اخلاقی اسلامی است. وی مدرنیته غرب را صورت ناقصی از مدرنیته مطلوب میداند و باور دارد که ظرفیتهای اسلامی قادرند صورت کاملتری از مدرنیته را محقق سازند. وی در این باره مدرنیته را نه یک تحقق غربی که سرمایهای جهانی میداند؛ سرمایهای که مبتنی بر نوآوری است و آنچه در غرب اتفاق افتاده یکی از انواع ممکن تحققبخشی به این سرمایه انسانی است.
دراینراستا طاها عبدالرحمن علوم انسانی غربی را متناسب با مدرنیته غربی میداند و با طرح نظریه تقریب تداولی که درحقیقت سازوکاری دقیق در بومیسازی و اسلامیسازی است به یک علوم انسانی مبتنی بر مبادی اسلامی میاندیشد و در پروژه فکری خود نیز گامهایی در این راه بر داشته است.
طاها عبدالرحمن و گفتمان انقلاب اسلامی
طاها عبدالرحمن به لحاظ نظری در درون گفتمان انقلاب اسلامی جای میگیرد؛ هرچند به لحاظ عملی رفتار وی با احتیاطهایی همراه است. البته این احتیاط و ملاحظهکاری را باید به فضای سنگین ضدایرانیای مرتبط دانست که بر جهان عرب حاکم است؛ هرچند وی در مقاطع حساسی این ملاحظات را کنار گذاشته و بهطور علنی از سیاستهای بینالمللی ایران دفاع کرده است. برای مثال وی کتاب الحداثه و المقاومه را در دفاع فلسفی از مقاومت اسلامی و حزبالله لبنان نگاشت و حزبالله را به سبب شایستگیهای گفتمانی و رفتاریای که در مقابل اسرائیل دارد، پیشقراول نوآوری و پیشرفت در جهان اسلام معرفی کرد.
وی در کتاب روح الدین نیز به بسط و تقویت نظریه ولایت فقیه امام خمینی پرداخت و هرچند سنی مذهب است، با مبنا قرار دادن نظریه امام خمینی و تحلیل فلسفی و نظری آن به نسخه کاملتری از این نظریه با عنوان ولایت فقیه تجربی تمایل یافت. البته او در نظریه خود گاه با نگاه امام(ره) زاویه پیدا میکند، لکن به یک معنا نظریهاش در راستای تقویت گفتمان ولایت فقیه است.
نکته درخور توجه درباره رویکرد سیاسی طاها عبدالرحمن تأکید وی بر اخلاق فردی بهمثابه یک نقطه عزیمت است. عبدالرحمن در داوری میان ساختار سیاسی اسلامی و اخلاقمندی فردی، اولویت را به جانب اخلاق و سازندگی فردی میدهد و در کنار آن به سیستم سیاسی مطلوب میاندیشد. درحقیقت کارکرد اصلی و بنیادین ولی فقیه مورد نظر وی، دستگیری روحی و اخلاقی است و سپس تشکیل نظام سیاسی.
در مجموع بیشتر آثار طاها عبدالرحمن در جهت تقویت جریان اسلامی و گفتمان مقاومت و حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است. وی بهشدت مخالف حضور غرب در جهان اسلام، چه در لباس فکر و چه در قامت استعمارگر است.
آثار علمی فوقالعاده
همه آثار طاها عبدالرحمن نوآورانه و بدیعاند. کتاب سؤال الاخلاق وی در سال ۲۰۰۰ در کنار آثار دو نفر از اندیشمندان معاصر بهطور مشترک کتاب سال جهان اسلام شد. کتاب الحداثه والمقاومه او نیز با اینکه مختصر است، اما به نظر میرسد تنها اثر فلسفی در دفاع از مقاومت و حزبالله لبنان است؛ اثری بدیع که جای تقدیر دارد. همچنین کتاب تجدید المنهج فی تقویم التراث که شامل دیدگاه وی درباب تقریب تداولی است و بهنوعی به بومیسازی و اسلامیسازی برخی از علوم میاندیشد نیز درخور تقدیر است.
در کنار این آثار کتابهای الحق العربی فی الاختلاف الفلسفی و کتاب دوجلدی فقه الفلسفه نیز شایسته تقدیرند؛ اما بدیعترین اثر وی را باید کتاب روح الحداثه دانست که نظریهای نوین در باب مدرنیته و مقدمهای بر تأسیس مدرنیته اسلامی است.
ظرفیت طرح بهمثابه یک مرجع فکری
طاها عبدالرحمن نمونه بینظیری از یک متفکر و روشنفکر مسلمان معاصر است که اولاً هیچ نسبتی با سکولاریسم ندارد و کاملاً به اصالتهای اسلامی اولویت میدهد، لکن از این کار خود دفاعی فلسفی و فکری میکند که از دستاوردهای نوین بهرهمند است. بهعلاوه شاید او یکی از اندک متفکران نوگرای معاصر باشد که به نقش بیبدیل عمل دینی و تأثیر آن در ارتقای عقل باور دارد. ازاینجهت تأکید طاها عبدالرحمن بر عمل دینی، قابلیت الگو شدن برای جوانانی را دارد که در فضایی زندگی میکنند که همه با بیمهری نسبت به عمل دینی برخورد میکنند.
عبدالرحمن همواره نشان داده است که حفظ کیان و کلیت امت اسلامی برایش در درجه اول اهمیت قرار داشته و همچنان نیز همینگونه است. او نه به جانب افراط گرایش دارد و نه در رخوت خودخواسته و متعارف عالمان مشهور و مورد احترام جوامع اسلامی گرفتار آمده است. زبان چالاک و صرامت منطقی، ابزاری قوی در دست وی در راستای تحقق خواسته امت برتر اسلامی است. وی روزی در دفاع از مقاومت لبنان، فلسفه را به خدمت میگیرد و کتاب مدرنیته و مقاومت را مینویسد و آنگاه که امت را به پدیده افراط و خشونت مبتلا میبیند، کتاب پرسش خشونت را مینگارد و آنگاه که رقابت نیرنگآلود برخی از علمای اهل سنت بر سر نظریه سیاسی را مشاهده میکند، کتاب روح دین را عرضه میکند. این همه نشان میدهد که عبدالرحمن بهرغم انتقاداتی که بر او وارد است، همچنان نمونه بینظیری از یک متفکر دغدغهمند اخلاق گرا و دینمدار است که التفات به او هم برای جهان اهل سنت و هم برای فضای زندگی خاص اهل تشیع در روزگار کنونی، مغتنم است.