به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی طلیعه؛ مطلبی با عنوان «چقدر محتوا سرنوشت آثار فرهنگی و هنری را تعیین میکند؟» از علیرضا جباری دارستانی در پایگاه حوزه هنری منتشر شده است که در آن به چرایی دیده شدن و دیده نشدن برخی آثار مکتوب یا هنری ارزشمند یا کمارزش پرداخته است. متن یادداشت چنین است:
کتابهای سودمند زیادی در تاریخ وجود دارند که علیرغم حاوی اندیشههای بزرگ بودن، هنوز هم قدر و قیمت آنها شناخته نشده است؛ همین حقیقت ساده ممکن است باعث شود بسیاری از کتابها که برای بشریت سودمندند، اصلا نوشته نشوند، یا لااقل نوشته شوند ولی منتشر نشوند! و این در دوران ما اتفاقی اسفناک است. در کنار این واقعیت دردناک، کتابهایی هم در تاریخ هستند که از بدو انتشار دیده شدند و به چنان شهرتی رسیدند که شاید برای نویسندگانشان اصلا باورپذیر نبود، و از قضا این دسته دوم آثار حامل هیچ اندیشه بزرگی هم نبودند. «چرا برخی آثار نه چندان بزرگ اینگونه شهرت مییابند و برخی آثار بزرگ آنگونه پنهان و ناشناخته میمانند؟»
قطعا دلایل چندگانهای میتواند در این فرایند مهم باشد. ولی پرسش اینجاست چقدر «محتوا» در آثار مکتوب سرنوشت این آثار را تعیین میکند؟
درست است که برخی از دلایل رویآوردن به کتابی یا رویبرگرداندن از کتابی دیگر، متوجه «موضوع» کتابها است، یعنی مثلا موضوعات آثار تا چه حد منطبق با دغدغههای مخاطبان در زمان و مکان خاصی باشد یا نباشد. اما این قطعا همه موضوع نیست؛ همان طور که شاید قالب و فرم و گونه و نثر و نوع قلم نویسنده و دیگر مسائل به عنوان عوامل رویکرد یا عدم رویکرد به کتابها معرفی شود؛ همه اینها هست و چیز دیگری هم در کار است!
در دورههای اخیر مشاهداتی که از بازار کالاهای فرهنگی و هنری صورت میگیرد و جریانسازیهای رسانهای و تبلیغاتی که دیده میشود ما را به این اندیشه راهبر میسازد که «تفاوتها در رویکرد یا عدم رویکرد عمومی به آثار مکتوب، بیشتر به موضوعات فرامتنی و عموما حاشیهای برمیگردد تا متن». این حواشی را میتوان تحت عنوان کلی «جو» یا «اتمسفر»ی طبقهبندی کرد که برخی آثار را فرا میگیرد و البته برخی را نه. توضیح آنکه به نظر میرسد دلیل یا دلایل خوانده شدن یا نشدن آثار در واقع به ارادهای عقلانی برنمیگردد و مخاطبان خودشان کمتر نقش فعالی در انتخاب یا روآوری به آثار فرهنگی اصیل را دارند. این عارضه تقریبا ویژه زمانه ما بوده و در حوزههای مختلفی هم قابل ردیابی است؛ اینکه انتخاب عقلانی امور با اختلالات معناداری روبهرو شده است.
باید پذیرفت که بخش مهمی از غفلت نسبت به آثار اصیل و تاثیرگذار، متوجه زمانه و زمینه انتشار آن آثار است. در زمانهای که اندیشهگریزی اصالت دارد، طبیعیترین امر گریز از محصولات اندیشهای است. در چنین فضایی اگر فیلمی در اوج جذابیت هم ساخته شود و اندیشهای جدی را- هر چند ایدئولوژیک – پیش ببرد، نادیده گذارده میشود. ولی از فیلمهایی که سازندگان آنها نه سواد و نه هنر بیان اندیشهای انسانی را در قالبی هنری دارند، به شدت تجلیل و تقدیس میشود؛ تا جایی که همین آثار رکورددار آمار فروش هم میگردد. از سوی دیگر، آثار جدی در حوزههای مختلف که حرفی برای گفتن دارند نه تنها نادیده میمانند بلکه با دلایلی سطحی متوهمان دانایی گاه تقبیح میشوند. شناخت و پذیرش این فضای اندیشهگریز فرهنگی، برای بهبود شرایط فرهنگی و هنری امروز بسیار ضروری است که مسئولان و سیاستگذاران فرهنگ ایران کمتر مایلند آن را بپذیرند! مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی که دیگر در ایران نامش کاملا آشناست، در جایی مینویسد: «اندیشناکترین مسئله در زمانه اندیشناک ما این است که همچنان نمیاندیشیم». بدیهی است که کتابها و فیلمهای اندیشمندانه طالب زمانه و زمینهای اندیشمندانهاند و اصلا بعید نیست در زمانهای که به شیوهای اندیشناکانه نمیاندیشیم، آثار اندیشورانه اصلا دیده نشوند.
به هر حال، زمانه ما در کنار همه ویژگیهای مثبت و منفیاش، زمانهای است که ناخوانده گذاردن پیامکهای مطایبهآمیز تلفن همراه بیشتر مایه تاسف ما را فراهم میآورد تا ناخوانده گذاشتن آثار بزرگ ادبی و فلسفی از فردوسی و سهروردی و مولوی و عینالقضات گرفته تا ملاصدرا و دیگران. و جالب اینکه ما همچنان به این موضوع هم نمیاندیشیم.
انتهای پیام/