| امروز سه شنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۵ |
سرخط خبرها:

با ارائه فریبا علاسوند؛


کرسی سه اصل بنیادی سبک‌ساز برای زندگی دیندارانه برگزار شد

فریبا علاسوند عضو هیئت علمی گروه مطالعات نظری دفتر مطالعات و تحقيقات زنان حوزه علميه قم در کرسی سه اصل بنیادی سبک ساز برای زندگی دیندارانه گفت: در روایات اسلامی تأکید شده است در امور دنیایی باید به فرودست خود نظر داشت و در امور معنوی و اخلاقی به فرادست.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، کرسی سه اصل بنیادی سبک ساز برای زندگی دیندارانه با ارائه دکتر فریبا علاسوند عضو هیئت علمی گروه مطالعات نظری دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حوزه علمیه قم و استاد جامعه المصطفی(ص)، ۲۵ آذرماه در مجتمع آموزش عالی بنت الهدی برگزار شد.

در ادامه بخش دوم گزارشی از این نشست را با هم می خوانیم:

پیامدهای نادیده انگاری اصل

  1. کثرت‌گرایی و کثیرخواهی نهفته در زیست مردم غیرقانع، تنها به ابزار و وسایل مادی زندگی متوقف نمی ماند، بلکه این شیوه به ساحت درونی انسانها سرایت می‌کند. روح انسان غیرقانع، روحی کثرت‌خواه است. به همین جهت، عرفان شخص در این راستا بیشترین آسیب را می بیند زیرا تکثرخواهی جزو خصلتهای درونی او شده است. ذات وحدانی فرد غیرقانع با این تکثرخواهی متلاشی و پراکنده گرا شده و او، با تمام آنچه که وی را به این وحدت فرا می خواند، کمترین انس را حفظ می کند.
  2. در همین راستا آدمی به تلویزیون، اینترنت و هر آنچه که او را به پنجره ها ی تو در تو و قابی که هزاران تصویر و هزاران صوت پی درپی می آفریند، مایل تر می شود. چنانکه برای این فرد، سخت ترین فعالیتها، فعالیتهای تمرکز محور خواهند بود . فعالیتی مانند نماز که محتاج بیشترین حضور و توجه به یک نقطه وحدانی است؛ سکوت متفکرانه، ذکر قلبی و همه اشکال تمرکز محور که اجزای مهم سبک زندگی دینی هستند. این است که به آرامی در این نوع از زیست انسانی، افراد از خلوتها می گریزند و به خیابانها، جشنها، بازارها، دوستان … روی می آورند و آنچه آنها را به وحدت – به ویژه وحدت در درون- دعوت می کند، می گریزند.

۳-  زندگی خانوادگی که خود نیز از مقوله های وحدت، انحصار، مرکزیت یافتگی در مکان، در سفره و در معانی مثل قوامیت است، در قاموس این فرد رنگ می بازد و افراد به سان قطبهای هم نام نیروی ربایش خود را از دست می دهند. با این وصف، فرد غیرقانع موتور نیرومندی است که نیروی گریز از مرکز ایجاد می‌کند و سبب پراکندگیها می شود و طبعاً برای هویتهای جمعی نظیر خانواده، امت و … مضر است. نکته بسیار مهم این است که اسلام بر پایه هویتها بنا شده است؛ هویت فرد مسلمان، هویت خانواده مسلمان، هویت امت واحده. هر کدام از این هویتها اجزا و ارکانی اصلی دارند. تمرکززدایی، همواره با این هویتها می ستیزد.

مطالعه تحول سبکها از دوره سنتی به دوره مدرن و سپس، پستمدرن به وضوح تمرکززدایی و خروج از قالبها را نشان می دهد. تغییر سبک نقاشی دوره مدرن که از یک محور یا نقطه کانونی – به ویژه در وسط صفحه – شروع می شد و سپس در یک نظم دل چسب از هر سو گسترش پیدا می کرد، به سبکهای نامتمرکز و ساختارستیز، فقط یک نمونه است که در همه ابعاد زندگی حتی زندگی سیاسی شبیه سازی شد. خروج از مدل حکومت دولت – کشوری به دولت – جهانی و سپس بی دولتی و گرایش به پدیدآمدن شبکه های قدرت غیردولتی، نمونه ای از مدل سیاسی این تمرکززدایی است.

زیگموند باومن از «کابوس عصر ما» نوشته مانتیگنش عبارتی را نقل می کند که به خوبی این جمعگرایی نامحدود را توصیف می کند: از ریشه گسستن، بیشناسنامه بودن، بی دولت و ملت بودن، تنهایی با بیگانگی و سرگردانی در دنیایی مرکب از دیگران. نتیجه این که در فکر اسلامی  وحدت در درون، انسجام و پیوند در خانواده و فامیل در قالب صله رحم، اتحاد در جامعه و اصرار بر تعاملات سیاسی بین المللی امت محور، مسایلی بنیادین هستند که با از میان رفتن انسانهای قانع و پدید آمدن نسل تنوع طلب و کثرت گرا، به تدریج بی معنا می شوند.

۴-  پیامد دیگر، احساس فقر و ناخشنودی شدید در زندگی است. احساس فقر به مراتب از فقر آزارنده تر است چه آن که همواره حتی اگر وضعیت مالی شخص بهتر شود، با او همراه است. روایات اسلامی، این فقر را، فقر نفس و بزرگترین بلای آدمی خوانده اند.

تورشتاین وبلن در این باره گفته مناسبی دارد. وی می نویسد: هر فرد متعارفی تا زمانی که در مقایسه با دیگران احساس کمبود کند، پیوسته در ناخشنودی شدید از نصیب کنونی اش به سر خواهد برد، اما زمانی که همین شخص بر معیار متعارف قدرت مالی و یا طبقه دلخواهش رسید، تازه آن ناخشنودی شدید جایش را به این توقع بی قرارانه می دهد که فاصله قدرت مالی خودش را با متوسط قدرت مالی اجتماعش زیادتر کند.

در اینجاست که اهمیت توصیه های دینی به وضوح معلوم می گردد که تأکید کرده اند در امور دنیایی باید به فرودست خود نظر داشت و در امور معنوی و اخلاقی به فرادست. احساس فقر، اختصاصی به طبقات فقیر جامعه ندارد بلکه ممکن است در این طبقه، کسانی باشند قانع و به لحاظ روحی غنی که به تعبیر قرآن آنچنان از ابراز و اظهار فقر خودداری می کنند که ناآشنایان آنان را بی‌نیاز می‌پندارند (بقره، ۲۷۴ )، اما کسی که با احساس فقر و نارضایتی دایمی  زندگی می کند، همواره خود را نیازمند می داند، اگر چه به قله هرم اجتماعی تعلق داشته باشد.

نتیجه آن که تغییر سبک زندگی، مرهون تغییر در باورها، احساسات و نظام ارزشگذاری است. اگر هر طبقه ای بدون توجه به اصلاح زیرساختهای درونی اش، تا آنجا که می‌تواند سبک زندگی طبقه بالاتر را الگو قرار دهد، اسباب رنج همه را فراهم می کند. به گفته وبلن در این شرایط، طبقه فقیر گرچه، در جامعه نوین از نظرهایی در موقعیتی بهتر از اسلافش قرار دارد، اما از آنها بیشتر رنج می  برد. چنین امری را شاید بتوان کارکردهای پنهانی الگوی مصرف نامید که بیشتر ناشی از بنیانهای درونی در افراد است.

۵-  فقدان روشهای تربیتی قناعت محور، اقتصاد خاصی برای خانواده های شهری رقم زده است. اقتصاد این خانواده ها، خودبسنده نیست. روند عادی در زندگی های خانوادگی، همواره تحت تأثیر سیاستهای اقتصادی دولتها، تحولات پولی و چرخش بازار است. دامنه این تأثیر در سفره خانواده، بحثهای خانوادگی، شرایط روانی میان اعضاء، حتی پدیده های ازدواج و طلاق کشیده می شود. اگر چه

مدل خودبسندگی اقتصادی در دوره های پیشامدرن برگشت ناپذیر می ‌نماید، لکن نگاه آینده نگر به خانواده ایجاب می کند برای استقلال اقتصادی خانواده ها  با ـ ده ها  فایده اخلاقی – این موضوع مشخص گردد که چه مدلی طراحی شود و چه مقدار از سبکهای پیشین قابل بازیابی هستند.

پرهیز از مسیر لهوی در زندگی

سبک زندگی در غرب بر پایه «مصرف» تحلیل می شود. زیمل نخستین جامعه شناسی بود که به جهان فراغت و مصرف گرایی توجه کرد. به ادعای او، در دوره مدرن، مردم به مدهای جدید و متفاوت با آهنگی پرشتابتر جذب می شوند، چرا که می خواهند به هویت شخصی متمایز خود شکل بدهند. مصرف در نظر بودریار نیز شکلی از ارتباط است. هنگامی  که چیزی مصرف می کنیم، چیزهایی را به دیگران ابلاغ می کنیم، از جمله این که به چه گروه ها یی تعلق داریم یا نداریم. آنچه را می گوئیم، می فهمند زیرا آنها نیز کد را می دانند. بنابراین معنای نشانه ها  را می فهمند.

در این تحلیل نوع مصرف اعم از شکل و مقدار، سبب تمایز یافتگی افراد از یکدیگر می شود. بر همین پایه، هر فرد با انتخاب نوعی از مصرف سعی می کند خود را در طبقه ای خاص دسته بندی کرده، هویت یابد. بوردیو معتقد است مردم به دنبال تمایز در انواعی از میدانهای فرهنگی اند  نوشابه هایی که می نوشند، اتومبیلهایی که سوار می شوند (مرسدس بنز یا کیا)، روزنامه هایی که می خوانند (نیویورک تایمز یا یواس ای تودی)، یا تفریحگاه هایی که می روند (ریویرای فرانسه یا دنیای دیزنی)، روابط تمایز به نحوی معنی دار در این محصولات حک می شود و هر بار که آن محصولات به تصرف درمی‌آید، روابط تمایز از نو فعال می شود. تصرف کالاهای فرهنگ خاص(مثلاً مرسدس بنز) امتیازی به دست می  دهد، حال آنکه تصرف کالاهای دیگر (کیا) هیچ مزیتی به دست نمی دهد یا حتی ضرر ایجاد می‌کند. نکته اصلی در این قسمت، آن است که اسلام چهارده قرن پیش نوعی از زندگی را مطرح ساخته که آن هم تمایزاتی پدید می آورد، البته تمایزات اسلامی، تمایزات ارزشگرا هستند و دسته بندی هایی که از قبل این تمایزات پدید می آیند، دسته بندیهایی نظیر متقی غیرمتقی هستند که حاوی قضاوتهای ارزشی اند و تمام تمایزات در قبال این تمایز، رنگ می بازد.

گفتنی است در ادبیات قرآنی و روایی، تمایزاتی بر محور واژه هایی مانند وجاهت و شرافت هم مطرح ساخته اند که همه در سایه تمایز فوق معنا می دهند. روایاتی مانند اینکه می فرماید: مرد مومن همتای زن مومنه است، به این معناست که همسانی در ایمان، می  تواند سایر ناهمسانی‌ها و تمایزات را در خود حل نماید. این تمایز، آن گونه است که فرد در آن، از سوی خداوند داوری می‌شود و انسان موظف به ایجاد این تمایز است. افزون بر آن و بدون نگاه ارزش‌داورانه، باز هم متقین از غیرمتقین شناخته می‌شوند و سایرین با ملاحظه آثار این وجه زندگی، افراد را تقسیم می نمایند اما فقط دین باوران تمایل دارند که خود را اینگونه متمایز سازند.

تمایزیافتگی در زندگی متدینان ممکن است به اشکال مختلفی صورت گیرد ولی یکی از مفاهیم پایه در این باره – که چارچوب سبک زندگی دینی را شکل می دهد- پرهیز از زندگی لهوی است. زندگی لهوی شکلی از زیست است که اساس آن رفاه طلبی است و مبنای آن، باور به نظام حق و باطل است .زمانی که تقسیم بندی به حق و باطل با نگاه هستی شناسانه و تقسیم بندی به حق و باطل با نگاه هنجارشناختی وجود نداشته باشد، فرد دلیلی فرا روی خود نمی بیند تا از برخی امور بپرهیزد.

در زندگی لهوی، فرد از نظر درونی و روحی، هوی محور است. هوی محوری یعنی زندگی بدون تقسیم بندی به درست و نادرست و حق و باطل. شخص هوی محور آنچه می خواهد می گوید، آنچه می  خواهد می خورد، آنچه می خواهد می بیند، آنچه می خواهد می پوشد و …. امیرمومنان علی(ع)، این را سم مهلک  حیات انسانی می داند که روح معناگرا و آخرت باور را از آدمی می ستاند.(نهج البلاغه، خطبه ۴۵)

در تحلیل سبک زندگی غربی، افراد سعی می کنند از رفتارهایی که با طبقه آنها مناسبت ندارد و تمایزیافتگی آنها را در قشربندی طبقه محور از میان می برد، بپرهیزند. در این میان مهم نیست که این رفتارها چه قدر درست یا نادرست باشند. برای مثال، اگر طبقه اقتضا کند که آنها اسراف کنند و یا جشنی تجملی برگزار کنند، این کار را انجام می دهند. چنانچه اگر طبقه آنها اقتضا کند که مقدار زیادی صدقه بدهند یا گوسفندی قربانی کنند، این کار را نیز خواهند کرد. در حالی که تمایز میان متقی و غیرمتقی به معنای تمایز ارزشداورانه می ان حق و باطل است که اسراف را در هر طبقهای حرام و صدقه برای غیر خدا را از هر فردی باطل می داند. بنابراین، دستورالعملهایی مانند حرمت اسراف، منع از هوی محوری و روحیه تعیش زدگی از گسترش بی رویه رفتارهای نادرست مرتبط با طبقه می کاهد.

به طور کلی می‌توان گفت یکی از اهداف بعثت انبیاء از میان بردن هنجارهای نهفته در تمایزیافتگی ها براساس ثروت و طبقه اجتماعی است. برای مثال، در حالی که مالکیت خصوصی و تلاش برای کسب روزی حلال ستوده شده است، در کنار آن، به بخشش و صدقه، دستگیری از نیازمندان در ابعاد و اشکال مختلف، خودداری از تکبر و فخرفروشی، خودداری از تجملگرایی و… هم سفارش شده است .پس هنجارهای معطوف به ثروت، طبقه، عشیره، تحصیلات … نقطه کانونی توجه اسلام است که سبک می آفریند. امیر مؤمنان در خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه می فرمایند: آدمیان رفتار متقیانه را جنون می‌خوانند چه آن که به رفتار غیر الهی خوکرده، آن را هنجار می دانند.

پیامدهای نادیده انگاری اصل

۱- زندگی لهوی در وهله اول، موجب جلوگیری از تربیت ذهنی افراد می شود. انسان لهوی، انسان غیرفکور است. انسان غیر فکور به شکل بی قاعده ای به پرورش خود پرداخته است. در روش او، پرورش جسم بر پرورش تفکر خلاّق مقدم است. به همین جهت، ابتدا مرتکب عمل می شود و سپس فکر می کند و اگر رفتارش غلط باشد، تأسف می خورد. در حالی که تفکرِ خلاّق به فرد امکان پیشگیری و یا اتخاذ بهترین تصمیم (دارای خیر بیشتر یا شر کمتر) را می دهد.

زندگی لهوی فرد را غیرقابل پیش بینی تربیت می کند. از ویژگی های زندگیهای جدید، تصمیمهای ناگهانی است. تولید هیجان در این سبک، بسیار دلپذیر است و غالباً هیجانها با تصمیم ناگهانی محقق می شوند. زندگی لهوی به شدت نیازمند این هیجان است، زیرا در این زندگی آرمان وجود ندارد و فاقد نقطه وصل – به ویژه وصل به حقیقت مطلق – است، به همین دلیل فرد به شدت در معرض ابتلا به روزمرگی است و برای فرار از این روزمرگی به تنوع طلبی هیجان آور روی می آورد. بنابراین تنوع طلبی و فزون خواهی از ارکان سبک زندگی غربی به حساب آمده است.

۳- فقدان شخصیت اخلاقی. انسانی که از روی تفکر دست به انتخاب نمی‌زند و به امیال و هوسهایش انضباط نمی‌بخشد. در واقع، هیچگاه خویشتن مادی خود را به خاطر فکر برتر و خواست عقل، ناراضی نمی‌کند و دارای شخصیت اخلاقی نمی گردد. افرادی با شخصیت اخلاقی بالا، انسانهای نیرومندی هستند که به دلیل اقتدار روحی و صلابت سرمایه اجتماعی بزرگی را برای انجام کارهای بزرگ، «نفس هوی محور» فکری ناشی از تربیت اجتماعی، سختکوشی اقتصادی، فعالیتهای هدفمند و ارزشمدار سیاسی، دارا هستند. این افراد عموماً توانایی گذشت و فداکاری در زندگی خانوادگی را نیز دارند و حاضرند برای رسیدن به اهداف متعالی برای حفظ زندگی از فردیت خود هزینه نمایند.

باور به وجود حق و باطل و مرزبندی میان آنها گفتگو راجع به حق، دو جنبه دارد که هر یک به حوزه معنایی مستقلی مربوط هستند . گاهی با رویکرد وجود شناختی سخن از حق و باطل است که در اینجا حق، معادل Bing rightاست و زمانی با رویکرد رویکرد اخلاقی یا حقوقی از حق سخن گفته می شود که معادل Having a right است. بحث در اینجا بر سر معنای اول است.

سبک زندگی منطبق با معیارهای اسلامی  در چارچوبی قرار می گیرد که به مقتضای آن، رخدادهای عالم به حق و باطل تقسیم می‌گردد. توصیف نظام حق و باطل براساس آیات قرآن کریم، بحث گسترده ای است. به طور اجمال، قرآن، باطل را سرابی می داند که در نگاه پندارگرایان بسیار عظیم به نظر می‌‌رسد. باطل همواره به لحاظ فلسفی امر موهومی  از جنس عدم نیست، بلکه ممکن است یک قدرت بزرگ، یک ثروت کلان یا یک عمل مرئی باشد، ولی به لحاظ آثار پایدار به منزله امر غیرواقعی است.

اثر پایدار در قاموس دینی، به اثری گفته می شود که بتواند در تئوری دین راجع به تاریخ جهان، پایا باشد. در این تئوری، اول آنکه؛ پایان جهان با متقین است(قصص/۸۳). دوم آن که حق همواره زنده می ماند حتی اگر پیروانش اندک باشند (نور/۲۵). سوم آنکه باطل همواره نابود می شود (انبیاء/۱۸) حتی اگر پیروانش زیاد و قدرت و ثروت مادی آن فراوان باشد. (انفال/ ۶۵ ؛ توبه /۲۵؛ مائده/۱۰۰). چهارم آنکه؛ اراده حق به بار می نشیند (یونس/۱۰۳) و اراده های معطوف به باطل به اهداف نهایی خود نمی رسند. (سبأ/۴۹؛انفال/ ۸)

با آنکه تاریخ، شواهد بیشماری از نگاه تاریخی دین به حق و باطل را نشان می دهد، اما فریفتگی بشر به اقتدار موهوم باطل همچنان تکرار می شود. سرّ این مطلب را قرآن کریم تشنگی و فقر نفسانی انسان می داند (نور/۳۹). از نظر وجود شناختی، باطل، باطل است اما بیننده آن را حق می‌پندارد، نظیر تشنهای که سراب را آب می پندارد. بنابراین، منشأ مشکل، پندار آدمی است. ضعف شخصیت و عدم کفایت درونی که ناشی از فقدان تربیت و شکوفایی استعدادهای درونی انسان است، در نگرش جهان بینانه فرد، اثر دارد. افزون بر آنکه عدم آگاهی از داوری اسلامی  درباره ارزشمندها و غیرارزشمندها نیز در این باره مؤثر است.

پس از ذکر این مقدمه، می توان بیان نمود که یکی از ارکان با اهمیت سبک زندگی اسلامی، تقسیم رخدادها به لحاظ هستی شناختی و تقسیم اعیان و افعال به لحاظ ارزشی به حق و باطل است. بدون این نگرش، ارائه سبک زندگی اسلامی  هنجارین امکان پذیر نمی باشد. فکر اسلامی در این باره به عینیتها و ابژه ها معنا می دهد و نظام معنایی حاصل از این فکر به اجزاء و ابعاد ریز و درشت زندگی، سایه انداخته و جایگاه آنها را در زندگی ما جابه جا می‌کند.

انسانی که به نظام حق و باطل می‌اندیشد، تجارت باطل را رها می‌کند، شغل باطل را رها می‌کند، فکر باطل را رها می‌کند، برای رسیدن به ثروت و قدرت از روشهای باطل استفاده نمی کند، برای رسیدن به مقاصد دنیوی شتاب نمی‌کند، برای وصول به معانی اخروی فرصت از کف نمی‌دهد، از فزونی طرفداران باطل و قدرتهای پشتیبان آنها نمی هراسد و زندگی خود را مطابق خواست آنها تنظیم نمی‌کند، از حق گویی، درست کاری و عدالت ورزی خودداری نمی کند، حتی اگر به نظر برسد در کوتاه مدت مناسبات حق مدار کم فایده یا بیفایده اند. در برابر باطل مقاومت می کند زیرا کاه آن را کوه نمی پندارد اما امور حقیقی و صحیح را سخت کوشانه دنبال می کند، زیرا کمِ آن را بزرگ می شمرد. (نهج البلاغه، ح ۴۲۲)

در چنین سبکی از زندگی است که رفتارهای درست محقق و دائماً بازتولید می‌شوند و رفتارهای غلط به تدریج محو می گردند. برای این جامعه، معیار، حق است. بنابراین اگر تحولات اجتماعی  اقتصادی فرهنگی به ظاهر مقتضی ارزشهای غیراسلامی باشند تن دادن به تحولات را گریزناپذیر نمی داند، بلکه حق به مثابه یک تراز، تحولات را جهت می دهد و انسان حقگرا می‌کوشد از ویژگیهای جامعه در ابعاد فوق از عمود منصفی به نام حق، کمترین زاویه را پیدا کند.

پیامدهای نادیده انگاری اصل

  1.  عدم اعتقاد به وجود ارزشهای پایدار، چالشی انسان شناختی است. در هم ریختگی تعریف انسان آثار خود را به عنوان یک نظریه در – که فلسفه‌های پساساختارگرا بدان دامن زده اند. رابطه انسان و اخلاق نشان داده است. نفی بعد متافیزیکی در انسان، مساوی با نفی ثبات و ارزشهای ماوراء مادی به مفهوم الهی از حقانیت است. عناصر اخلاقی، زمانی که از پشتوانه متافیزیکی برخوردار نباشند تحول پذیر و موقعیت محور بوده، اطلاق و حتمیت خود را از دست می دهند. در صورت اعتقاد به حقانیت و اطلاق در اصول اخلاقی، می توان از حریم اخلاق دفاع کرد، مسئولیت عمل را پذیرفت و در همهمه صداهای دیگران را به موازین اخلاقی مورد توافق عقل و خرد همگانی دعوت کرد. لیکن اخلاقی، هیچ کس نمی‌تواند دیگران را ساکت کند و افراد با ذهنیت خود، به مثابه یگانه مرجع اخلاقی غایی تنها می مانند.
  2.  نسبیگرایی اخلاقی و ارزشی، ذاتاً عاری از قوت و قدرت درونی نیرومندی برای انسانها و پیروان خود است. آدمیان در این شرایط، هیچ انگیزه ای برای وفاداری به قواعد اخلاق ندارند. این مسأله در جای خود بسیار عمل گرایانه است، چرا که به طور چشمگیری در ایجاد فاصله می ان نسل جدید و نسل پیشین تأثیر گذاشته، باعث می شود که نسل جدید ارزشهای والدین خود را ارزشهای خود نداند. شکاف نسلی نیز به تطورات بیرویه در خانواده دامن می زند. در همین فرض، ممکن است نسلی انقلاب کند و نسل بعدی نخواهد آرمانهای انقلاب را حفظ نماید. در واقع، خانواده به مرور اررزشهایش سیال تر شده و اساساً به پدیده مقاومت متعهد نمی ماند. اگر برای خانواده، عفت عمومی، غیرت ورزی، قناعت، ارزشهای اجتماعی مثل جمع گرایی، دلسوزی، عدالت و … مهم باشد، می تواند اعتراض اجتماعی و شبکه ای را در راستای حفظ این ارزشها شکل دهد. وجود شبکه های خانواده گرا که صرفاً بر اساس خواست خودجوش، مردمیشکل می گیرند به مطالبات آنها عمومیت بخشیده و آنها را نیرومند می سازد. به دنبال این مهم، انتخابهای مردم، معماریهای ساختمانها، تفریحات، روشهای گذران اوقات فراغت و شیوه های ارتباطات فامیلی و اجتماعی – حتی ساختارهای کلان اجتماعی مرتبط با ناوین فوق- تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
  3. فقدان باورداشت جدی به نظام حق و باطل در زندگی برخی مسلمانان باعث گردیده است دین، بخشی از هویت خود را که بعد سلبی است از دست بدهد. این مسأله، اثر زیادی در تسلیط سبک زندگی بیگانه در زندگی آنان داشته و اساسا موجب کم همتی مسلمانان در سبک سازی، روش سازی و ساختارسازی شده است.

در مجموع می توان بیان داشت نگاه دینی به سبک زندگی نگاهی هنجارشناختی است. پیش درآمد سبکسازی با رویکرد دینی، حاکمیت اصولی مانند قناعت، پرهیز از مسیر لهوی در زندگی و باورداشت به نظام حق و باطل است. هریک از این اصول به فراخور اقتضائات خود در شکل دهی به شخصیت و سازمان روحی افراد، منطق فهم آنها از زندگی و روابط در آن به ویژه رابطه عارفانه با حیات، نظام تربیتی مطلوب، جهت گیریهای خانوادگی، انتخابگری به مثابه رفتار انسان عامل و پایبندی به اصول و مفاهیم وابسته به درست – نادرست و خیر و شر، اثر تعیین کننده دارند. از آنجا که خانواده اولین جایگاه برای تربیت افراد و بهترین موقعیت برای درونی سازی نهاده های اساسی فکری و اصول حاکم بر رفتار است، اولین نهاد مسؤول برای سبک سازی دینی نیز به شمار می آید. مقاومت خانواده های مذهبی برای زندگی متدینانه با وجود احاطه ساختارهای اجتماعی، حاکی از قدرت خانواده در صورت پایبندی به اصول است.

بخش قبلی را می توانید اینجا بخوانید!

انتهای پیام/

کد خبر : 58423
تاريخ ثبت خبر : 27 آذر 1396
ساعت بارگزاری خبر : 10:10
برچسب‌ها:, ,

دیدگاه شما

( الزامي ) (الزامي)